تنـــــها خــُــدا

هنوز هم خدا هست

تنـــــها خــُــدا

هنوز هم خدا هست

تنـــــها خــُــدا

خدا هم تنهاییاشو جار میزنه. قل هو الله احد ...

بایگانی

۱۳ مطلب در تیر ۱۳۹۰ ثبت شده است

باران

باشه یه جور دیگه شروع می کنیم .... امشب بی خوابی زده به سرم احساس می کنم فرصت زیادی ندارم. احساس می کنم در یک قدمی مرگ قرار گرفتم. نمی دونم  چم  شده ولی  یه حس قشنگ بهم می گه دیگه وقت  تموم شده. ورقه ات رو بگیر بالا  دیگه فرصتی برای نوشتن  نداری. دوست دارم این  دم آخری باز هم بنویسم از تو . از تویی که غیر تو دیگه کسی برام نمونده . یه حس قشنگ برای آماده شدن بهم دست داده . مثل همون لحظه ای که می خواستم باهات حرف بزنم ولی نتونستم . یادته  گفتم من می ترسم. گفتی از چی؟ گفتم از تنها شدن توی اون دنیا. تو گفتی تنهایی  که ترس نداره گفتم آخه تو تا حالا تنها نبودی. دیگه حرفی پیدا نکردی که بزنی.وقتی میگم تنهایی سخته قبول کن. ولی مثل همیشه تو فقط بهم امید می دادی. من این دلجویهات رو دوست داشتم چون فقط این حرفهای تو بود که بهم نوید زندگی می داد. تو منو بارها از پرتگاه مرگ نجات دادی. گفتی منتظرت می مونم. که برگردی نگفتی که شاید برگردی چون شایدی تو کارتو نبود. توهمه چیز رو با هم خواستی ولی هیچ کدوم روبه دست نیوردی. ولی منو به زندگیم برگردوندی تا منو یه عمر مدیون خودت کنی. من اومدم تو نبودی تو بیا من هستم. با اینکه چشمام خسته اند ولی دلم می خواد بازهم بنویسم دستهام می لرزه بازهم اون سردردها به سراغم اومدن ولی می دونی چیه یه حس مشترک بین من وتوهست واون اینکه ماهردومون تنهاییم. دورازهم زندگی می کنیم  ولی همیشه با همیم یعنی با هم فکر می کنیم اصلا می دونی چیه مهم اینکه من تو رو دارم اما تو چی؟ هنوز آخرین باری رو که هم دیگه رو ترک می کردیم یادم هست. یادمه گریه می کردی چیزی نگفتی ولی .... من فهمیدم چی می خواستی بگی. می خواستی بگی  خداحافظی نکن  فقط برو. اما من چی  کار کردم نشستم و نگات کردم نه تو چیزی گفتی نه من. همچنان گریه می کردی.یادت باشه برام حرف نزدی تو فقط گوش کردی تو با نگاهت منو آب کردی تو نگفتی چه بلایی  سرمن میاد تو چی کار کردی. یادمه عهد تو با من این نبود یادمه گفتی منتظرت بمونم. گفتی برمی گردی. گفتی یه جایی همین ورا هم دیگه رومی بینیم. یادمه دفعه آخر برام گل آورده بودی. گفتی تا این گل  خشک  بشه منم  می یام. ولی سالها از اون روز می گذره. اما به  جای  اون  گل چشمای من به در خشک شد .  امشب از دلم نیومد باز از تو ننویسم چون یه لحظه هم فکرم از یاد تو غافل نمی شه تونمی دونم چی هستی که تمام افکارم رو به خودت مشغول کردی و من از این بابت به خودم می بالم و خیلی خوشحالم که فقط به تو فکر می کنم دوست دارم همه چیزم مال تو باشه شاید اگه یه روزی دیدمت ..... یا شاید اگه یه روزی به هم رسیدیم حتما برای همدیگه حرفهای زیادی داریم که بزنیم این بار حتما برام میگی چون می دونم حرفهای زیادی برای گفتن داری چون هیچ وقت با زبونت برام  حرف  نزدی اما نگاهت گویای همه چیز بود واقعا خسته ام دیگه نمی تونم فکرم رو یه جایی جمع کنم .                                                                                                                    نیا باران زمین جای قشنگی نیست من از جنس زمینم خوب می دانم که دریا جد تو در یک تبانی ماهی بیچاره را در تور ماهی گیر گم کرد من از جنس زمینم خوب می دانم که گل در عقد زنبور است و اما یک طرف سودای بلبل یک طرف خال لب پروانه را هم دوست دارد. نیا باران زمین جای قشنگی نیست من از جنس زمینم خوب می دانم که اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد و کوچک نسیه می دادند.

و باز هم تو...

خیلی کارها دارم که باید قبل از رفتن انجامشون بدم . می ترسم  خیلی  دیر شده  باشه . آخه  اگه تو هم مثل من مرگ رو  از  نزدیک  احساس  می کردی  همین  فکرها به سرت می زد . نمی دونم چه قدر نماز نخونده دارم وای بر من ... ولی اینو می دونم روزه نگرفته هم زیاد دارم . وای بر من .. دروغ گفته شده هم  زیاد دارم . پشت  تو  و  خیلی های دیگه هم  زیاد  حرف زدم  یه جورایی معنیش غیبت می شه . حق الناس ... شاید اون هم زیاد به گردنم مونده باشه . وای بر من ... اینها رو خودم گفتم ببین خدا توی اون دنیا چه گناه هایی می خواد به رخم بکشه . با این  وقت  کم با این همه گناه یه بنده ی گناه کار چی کار میتونه بکنه . جز گریه کردن جز اینکه  دلشو خوش کنه  به  "الهی  العفو"  گفتنهاش  . جز  اینکه  خداشو  خوب   می شناسه .اما  خودشو نشناخته . نمی دونه با این وقت کم می تونه بار گناهاشو کم کنه یا نه . کلی کتاب نخونده توی کتابخونه دارم . کلی هدیه  نداده به دوستانم دارم . کلی کار که دوست داشتم قبل از رفتن همه ی اونها رو انجام  می دادم . کلی حرف نگفته ته دلم مونده که هنوز نگفتم یا حداقل ای کاش می تونستم یه  جایی  ثبتش  کنم . امروز باز دوباره  مرگ  به  من لبخند زد . بعضی وقتها خودشو نشون میده . حالم رو می پرسه . نمی دونم کی همسفرم میشه و من ... شب آرزوهارو از دست دادم آرزوی من. دوستم پیامک زده گفته اگه یه روز صبح از خواب بیدار بشی ببینی همه زندگیت فیلم بوده اسم اون فیلم رو چی میزاشتی؟ گفتم: شاید وقتی دیگر

یک رویا

خواب دیده بود در ساحل دریا در حال قدم زدن با خداست. روبه رو در پهنه ی آسمان صحنه هایی از زندگیش به نمایش در آمد. متوه شد که در هر صحنه دو جای پا در ماسه فرو رفته است یکی جای پای او و دیگری جای پای خدا، وقتی آخرین صحنه از زندگیش به نمایش در آمد، متوجه شد که خیلی از اوقات، در سخت ترین و ناراحت کننده ترین لحظات زندگی تنها بوده است و این موضوع او را رنجاند. و از خدا سوال کرد: "خدایا تو گفتی چناچه تصمیم بگیرم که با تو باشم همیشه همراه من خواهی بود. ولی متوجه شدم در بدترین شرایط زندگی فقط یک رد پا وجود دارد. نمی فهمم، چرا؟ نمی فهمم چرا در مواقعی که بیشترین احتیاج را به تو داشتم مرا تنها گذاشتی؟"و خدا پاسخ داد: "مخلوق عزیز و گرانقدر؛ من، تو را دوست دارم. هرگز تو را تنها نگذاشتم. زمانی که تو در آزمایش و رنج بودی، فقط یک جای پا می دیدی و این درست زمانی بود که من تو را در آغوش گرفته بودم."