خیلی کارها دارم که باید قبل از رفتن انجامشون بدم . می ترسم خیلی دیر شده باشه . آخه اگه تو هم مثل من مرگ رو از نزدیک احساس می کردی همین فکرها به سرت می زد . نمی دونم چه قدر نماز نخونده دارم وای بر من ... ولی اینو می دونم روزه نگرفته هم زیاد دارم . وای بر من .. دروغ گفته شده هم زیاد دارم . پشت تو و خیلی های دیگه هم زیاد حرف زدم یه جورایی معنیش غیبت می شه . حق الناس ... شاید اون هم زیاد به گردنم مونده باشه . وای بر من ... اینها رو خودم گفتم ببین خدا توی اون دنیا چه گناه هایی می خواد به رخم بکشه . با این وقت کم با این همه گناه یه بنده ی گناه کار چی کار میتونه بکنه . جز گریه کردن جز اینکه دلشو خوش کنه به "الهی العفو" گفتنهاش . جز اینکه خداشو خوب می شناسه .اما خودشو نشناخته . نمی دونه با این وقت کم می تونه بار گناهاشو کم کنه یا نه . کلی کتاب نخونده توی کتابخونه دارم . کلی هدیه نداده به دوستانم دارم . کلی کار که دوست داشتم قبل از رفتن همه ی اونها رو انجام می دادم . کلی حرف نگفته ته دلم مونده که هنوز نگفتم یا حداقل ای کاش می تونستم یه جایی ثبتش کنم . امروز باز دوباره مرگ به من لبخند زد . بعضی وقتها خودشو نشون میده . حالم رو می پرسه . نمی دونم کی همسفرم میشه و من ...
شب آرزوهارو از دست دادم آرزوی من.
دوستم پیامک زده گفته اگه یه روز صبح از خواب بیدار بشی ببینی همه زندگیت فیلم بوده اسم اون فیلم رو چی میزاشتی؟ گفتم: شاید وقتی دیگر