وقتی اومدم بیرون هوا بسیار عالی و بهاری بود.
نفس عمیقی کشیدم...
ریه هامو پر کردم از اکسیژن خدا.
بعد دست راستمو مشت کردم، کوبیدم روی قلبم.
گفتم: ای بی معرفت...
بالاخره کار خودتو کردی...
تو دلم فریاد زدم، گفتم ای رفیق نیمه راه.
باشه بکوب منم می کوبم...
تو توی سینه من بر طبل بی عاری.
***
خدایا!!!
بازم شکرت
فقط و فقط شکرت
حال می کنم وقتی اینجوری باهام حال می کنی.
آی خدا کجایی؟؟؟
خودتو و حالتو ضد حالتو می خرم.