وقتی همکلاسیت با کمال بی ادبی و بی نزاکتی اش،
گلوله ی برفی سنگ شده رو، به طرف صورتت پرت می کنه و تورو نقش بر زمین می کنه و
دوربین چند صد هزار تومنی ات رو می شکنه و
یه خرج کلون روی دستت میذاره،
بعد پای چشمتو کبود می کنه،
بدون که حتما یه ریگی تو کفشش هست!
حالا وقتی همون همکلاسی به ظاهر با کلاست،
دستشو به طرف صورتت دراز می کنه تا به بهونه ی عذرخواهی،
بلکه بتونه پوست صورتت رو لمس کنه
دیگه شک نکن که حتما ریگی به کفشش بوده!!
وقتی یه فرهنگی باسواد مملکت،
لقمه ی دانش آموزش رو از دستش می گیره،
تا بدونه مادرش چی درست کرده،
بعد به بهونه ی تشکر از مادر ه،
پیغوم و پسغوم بفرسته برای مادر ه،
بدون که قطعا ریگی تو کفشش هست!!!
وقتی مرد همسایه، باد لاستیک ماشینت رو،
توی پارکینگ خونه ات خالی می کنه،
تا خودش رو به بهونه ی کمک کردن بهت بچسبونه،
توام با سادگی تمام بهش اجازه میدی که بهت کمک کنه،
بعد با حرفای...
بدون که مسلما یه ریگی توی کفشش هست!!!!
وقتی همکارت مدام توی محیط کاری،
برات چایی و بیسکویت میاره،
تا بقول خودش خستگی رو از تنت به در کنه،
بعد چراغ سبزی بهت نشون میده که ...
بدون مطمئنا ریگی تو کفشش هست!!!!!
وقتی خانوم همسایه بغلی ات،
موقع سلام کردن بهت، چادرشو باز می کنه که....
شک نکن که ریگی تو کفشش هست!!!
حالا وقتی همون خانوم همسایه دوباره،
به بهونه ی نذری دادن، به خودش عطر و ادکلن و آرایش
و ...می زنه، تا خودی عرضه کنه....
بدون اونم ریگی تو کفشش هست!!!!!
وقتی مهمون خوش مرامت، تو خونه ی خودت،
با اینکه می دونه حالت خرابه،
یه ماسک اکسیژن هم روی صورتت هست،
بازم سیگارشو روشن می کنه و
یه کام عمیق از سیگارش میگیره،
تورو با دود سیگارش تا سر حد مرگ می کشونه،
به کبودی صورتت هم توجه ای نمیکنه،
بدون اونم یه ریگی تو کفشش بوده!!!!
ببخش که حرفام تلخ بود اما درد بود، درد
وقتی زیر پاهات یه زمین سسته
وقتی جایی که قدم میذاری فرو میره
وقتی حس می کنی زمین یه باتلاقه
وقتی حس میکنی اون باتلاق تورو
داره به طرف خودش می کشونه
اصلا نترس...
چون تا بوده، همین بوده ...
میترسم وقتی از خوشحالی به هوا می پرم،
یکی دیگه زمین رو از زیر پاهام بکشه.
ایکاش یکی بود، که همیشه بود...
ایکاش اون یکی، الان بود تا بهم می گفت،
چیکار باید کنم...
خدایا!!!
بازم خودت!!!
خودتو عشقه که فقط خودت عشقی!!!