بازم به وقت ساعت قلبم...
یعنی همون ۲:۴۰ خودمون شده...
***
می زنم به جاده ها...
همون جاده ای که نفس داره.
همون جایی که حس می کنم من مال اونجام نه اینجا!
همون جایی که زندگیش رنگ خورشید.
مثل بچگیهام ذوق خاصی دارم!
***
خیلی وقتها غم هم بوده توی دلم، اما وقتی به این جاده میرسم...
این جاده شاهد گریه هام بوده، بعضی وقتها خنده هام...
وقتی چشام توی نور خورشید اذیت میشه،
عینک آفتابی رو میذارم به چشمم،
اونوقت منم و اشکهام...
اینا اشکهای خورشیده که سراغم میاد.
خیلی حس قشنگی دارم اصلا نمیشه گفت!
***
کوله بارمو بستم!!!
دوربین،کتاب شعر اسطوره،
دفترم،مدادرنگی هام،موسیقی مورد علاقه ام و...
میرم که برم...
میرم تا دلتنگیهامو بیشتر کنم!!!
عاشق این سفرم!
این سفر رو با هیچ مسافرتی عوضش نمی کنم!
این سفر جاده اش درازه.
عاشق راهم!
وقتی سکوت می کنم،
وقتی دلم ته می کشه واسه حرف زدن،
حال می کنم!!!
روز شماری کردم تا به این لحظه برسم...
هیجان خاصی توی قلبم افتاده!
به هیچی فکر نمی کنم.
این که خوش می گذره یا نه؟
هیچی مهم نیست.
فقط این جاده است که منو به سمت خودش می کشونه!
***
میرم که برم، تنهاییاتو عشقه خدا!
خدایا!!!
دلم بارون میخواد...
خدا کنه صبح بارون بباره!
خدایا!!!
آسمون ابریت هم قشنگه.
من دلم بارون میخواد!
میخوام خیس بشم!
چی میشد بارون می بارید؟؟؟!!!
***
درسته حالمو بد کردی،
ولی میرم که خوب بشه حالم!!!
***
نفس نفس نفس نفس نفس...
این نفس گفتنت، نفسمو بالا میاره!
اما عاشق هیجانم!
عاشق اینم که قلبم سنگ کوب کنه!!!
دوست دارم قلبت بزنه!
بگه: گوب گوب گوب گوب گوب .....
خدایا!!!
محافظ قلبش باش!