عجب دنیایی شده...
مدتی هست که حال و روز خوشی ندارم. نزدیک به 2 ماه.
توی این مدت افراد کمی بودن که حالمو پرسیدن.
تعدادشون به انگشتهای دستم نمیرسه.
از اونجایی که یاد گرفتم،
به همه بگم "خوبم" هیچ کس حال واقعی مو نفهمیده.
اما دیگه واقعا خوب نیستم.
توام جز اونایی بودی که حالمو می پرسیدی...
***
نگاهی به مخاطبهای گوشیم انداختم نزدیک 200 مخاطب بودن.
از این 200 نفر فقط 2 نفر بودن که جویای حالم بودن.
خیلی ها حتی زحمت اس دادن هم به خودشون نمیدن.
عجب روزگاری شده...
اندازه 8 تومن هم نمی ارزیم!!!
اما بعضیا که با اس حالمو می پرسند کفری میشم.
میگم یعنی اینقده دورم که به دیدنم نمیان.
یا نه! اصلا قبول که گرفتاری زیاده.
اینقدی ارزش نداریم که با زنگ زدن حال همدیگه رو بپرسیم؟؟؟
لااقل صدای همدیگه رو بشنویم.
واقعا چه دنیایی شده...
مگه قراره چند روز توی این دنیا زندگی کنیم،
که خودمونو درگیر مادیات کردیم؟؟؟
***
ایرانسل و همراه اول هم دیگه حال آدمو نمی پرسند...
اما تا دلت بخواد پیام تبلیغاتی برات میاد.
بازم دمشون گرم!!!
انگاری معرفت بچه های مجازی بیشتر از واقعی هاست!!!
واقعا اگه احوالپرسی این بچه های مجازی نبود معلوم نبود الان...
آدم پرتوقعی نیستم...
اما فک می کنم از اطرافیان یه حقی دارم.
یعنی خیلی زیاده که حال منم بپرسند؟؟؟
بده که دوست دارم تا زمانی که زنده ام،
دوست داشته بشم نه وقتی که مردم؟؟؟
واقعا این خواسته ی زیادیه؟؟؟
***
اما از حق نگذرم یکی هست که،
همیشه و هر روز و هر لحظه حالمو پرسیده.
و فقط اونه که می دونه حالم چجوری بوده.
این روزا فقط و فقط به اون و خداش دلخوش بودم.
اگه نداشتمش واقعا دیگه خودمو باخته بودم.
ازم دوره اما حرفا و دلخوشیاش بهم روحیه میده.
حرفاش معجزه می کنه واقعا حالمو عوض می کنه.
فکر نمی کردم یه روزی یه نفر،
با جملات مثبت و امیدوار کننده اش بتونه مسیر زندگیمو تغییر بده.
مشکلاتش زیاده اما بازم واسه من وقت داره.
نمیدونم چجوری میشه محبت هاشو جبران کرد.
عاشق قلمش ام ...
***
خدایا شکرت!!!
شکرت که هنوز هستی.
شکرت که هنوز تورو دارم.
شکرت که بین این همه آدم یکی واسه منم هست.
شکرت...
بازم شکرت!!!